مبانی نظری تاریخ نگاری انتقادی معماری معاصر ایران (بخش اول)

1- مشکلات تاریخ نگاری معماری معاصر ایران
1-1-محدودیت های موضوعی
برای سنجش و قضاوت آثار معمار در دیسیپلین های تاریخ نگاری و نقد، که در موردمعماری معاصر خصوصا" از یکدیگر غیرقابل تفکیک هستند، عوامل و ابزاری کم و بیش مشخصوجود دارند. یکی از مشکلات عمده در ایران فقدان یا نقصان عوامل و ابزار فوق است. درکلیه روشهای تاریخ نگاری معماری دانسته های اجتماعی فرهنگی نقش کم و بیش مهمی راایفا می کنند. این دانسته ها نه تنها ضرورت پیدایش پدیده های معماری بلکه شکلفیزیکی آنها را نیز در دیدگاهی کلی می توانند توضیح دهند. توسعه معماری معاصر درایران، به صورت بازتاب تحولات معمارانه ای که خود منبعث از واقعیت های اجتماعی وفرهنگی متفاوتی بودند، باعث گردید پیوستگی محکم و منطقی بین معماری و وقایع اجتماعیو فرهنگی به وجود نیاید. ضعف سیستم ارتباطی پدیده های فوق از طرف دیگر متأثر از فقراتفاقات معماری و فرهنگی و دامنه محدود تأثیرگذاری آنها بر یکدیگر و بر زندگیاجتماعی است. به طور خلاصه معیار بسیار مهم تحولات فرهنگی و اجتماعی نمی تواند نقشمهم و مستقیمی در تاریخ نگاری معماری معاصر ایران داشته باشد.

مسیله مهم دیگرکه از فقدان مشخص و عنوان شدث کمبود منابع مطالعاتی و مراجع کتاب شناسی معتبر ودقیق در این زمینه مسیله سازتر است، کمبود هر نوع تیوری معماری یا متدولوژی تدوینشده اصیل طراحی است. گذشته از دشوار بودن شناسایی آثار اصیل و بدیع و متمایز ساختنآنها از ابداعات شگردگرایانه، وجود این مسیله خود موجب می گردد که امکان سنجش آثار،در مقایسه بین اهداف اولیه طراح و نتایج حاصله، از مورخ سلب گردد. در چنین شرایطیبحث معماری به ناچار خلاصه می شود به دسته بندیهای سبک شناسانه در بینشی زیباییشناختن، طبیعتا" در چنین روشی نیز ضعف ارزشهای سبک شناسانه موجود در معماری مدرن،که طبیعتا" به گونه ای محسوس تر بر معماری ایران سایه می اندازد و عدم وجود سیرمنسجم تحول تیپولوژیک در آثار برجسته ایرانی که می توانست مکمل هر گونه مطالعه سبکشناسی باشد، خود یکی از موانع و مشکلات کار است.
یکی از ویژگیهای معماری معاصرایران رخنه تدریجی معماری مدرن عموما" به تغییرات تدریجی توجه نمی کند. هدف تاریخمعماری شناسایی مسیر تحولی یک معماری از طریق شناسایی نقاط عطف و آثار برجسته ومنحصر به فرد است. نقاط عطف خود مراجعی هستند که معماری را در سطح کلی و وسیع متحولمی سازند. مشخصه های هر مقطع از تحول در تعدادی اثر شاخص و اصیل قابل مطالعه است. در مورد معماری معاصر ایران، به دلیل تأثیرپذیری مستقیم از معماری غربی، این آثارشاخص و مرجع خارج از مرزها قرار دارند و آنچه در این جا باقی مانده است لاجرم نوعیمعماری صغیر است که دریافت سیر تحولی آن تنها از طریق مطالعه نمونه های متعدد وغیربرجسته امکان پذیر است.
چنان که گفتیم تاریخ نگاری معماری به آثار برجسته،نقاط عطف و اصولا" آثاری که نقطه آغاز تحولی در معماری باشند توجه می کند برای مثالخانه سازی مسکونی عادی که به صورتی بسیار تدریجی و بدون مفصل بندیهای تاریخی مشخصمتحول میشود موضوع مطالعات گونه شناسی است. در شناسایی این آثار نکته مهم تفکیکحرکت های اصیل از ابداعات سلیقه ای و فرمالیسم های نوگرایانه است. از طرف دیگر محیطزندگی انسان مملو از پدیده های ساختمانی است که حتی معماری محسوب نمیشوند بنابراینلازم است که در مرحله اول آنچه که معماری نیست از آثار معماری متمایز گردد و درمرحله بعد آثار متمایز برجسته شناسایی شوند. البته باید اذعان داشت که شناسایی آثارمعمارانه به اندازه تعریف دیسیپلین معماری موضوعی مبهم و غیرمشخص است. بنابراین پیشاز آغاز هر گونه مطالعه تاریخی، ضروری است تعاریف پایه ای و دیدگاه مورخ مورد تحقیققرار گیرند.
در هر حال اگر معماری معاصر به مفهوم جهانی آن مورد نظر باشد تاریخنگاری معماری معاصر ایرانی به دلیل انگشت شمار بودن آثار برجسته و قابل مقایسه باآثار شناخته شده جهان امری غیرممکن به نظر می رسد. لیکن اگر معماری معاصر ایرانی درسطحی واقع گرایانه تر بررسی شود می توان با ابزار مطالعات صرفا" کالبدی به مطالعه وبررسی آن پرداخت. آثار نه به دلیل ارزشهای بدیع آنها بلکه به خاطر نقش آنها در سیرتحولی این معماری صغیر و منعکس نمودن مشخصه های سبک شناسی و زیبایی شناختی در هرمقطع تاریخی مورد توجه هستند. بنابراین طبیعی است که بیشتر آثار به دلیل وجودارزشهای منحصر به فرد و خلاقیت متعالی هنری مورد بررسی قرار نخواهد گرفت. تنهامطالعه ای تاریخی می تواند ارزش و اهمیت هر اثر را در رابطه با متن تاریخی آنارزیابی کند.

-2-1محدودیت های زبان شناختی
مشکلات زبان شناسی بخش دیگری از معضلات را تشکیل می دهند اصولا" بین زبان محاورهای و زبان تخصصی تفاوتهای مشخصی وجود دارند. تا آنجا که این تفاوت به وجود واژگانفنی در زبان تخصصی مربوط می شود مشکل فوق محسوس نیست. زبان تخصصی اغلب از واژه هایمربوط به زبان متداول محاوره ای و نوشتاری استفاده های متفاوت می کند. برای مثال درادبیات معماری بارها به فرم پویا (دینامیک) در مقابل فرم ایستا اشاره می شود. ازنظر زبان محاوره ای کلیه فرم های معماری بدون حرکت هستند و مفهوم پویا در فرممعمارانه لاجرم تجریدی است از معنی متداول کلمه به دلیل فرهنگی نشدن معماری و ایدهمعمارانه در واقعیت امروزی ایران و سنجش معماری و ارزش گذاری بر آثار تنها از طریقجنبه ساختمانی و چه بسا اقتصادی آن هیچ گونه ارتباط منسجم بین این دو زبان به وجودنیامده است. در هر حال معماری اگر چه دارای جنبه های علمی نیز هست لیکن زبان آنماهیتا" عینی و مربوط به زندگی روزمره است. برای مثال بارها از فرم هندسی وغیرهندسی در تقابل با یکدیگر صحبت شده است. در حالی که هر دو این مفاهیم از نظرعلمی نادرست هستند. هر فرم ترسیم شده در هر صورت هندسی است و هر شییی ساخته شده اگرچه بر اساس طرحی مشخص و منظم از نظر هندسی ساخته شود در واقعیت بسیار پیچیده ونامنظم است امروزه به نظر می آید که زبان تخصصی معماری در فاصله ای بین زبان محاورهای و علمی سرگردان است و اگر چه از هر دو اینها تغذیه می کند هنوز هویت مستقل خودرا نیافته است.
مسیله دیگر فقدان واژگان و خصوصا" کمبود بسیار محسوس صفتها در
زبان تخصصی معماری است. در زبان فارسی بسیاری از حالتها و خصیصه های معماری را نمیتوان توصیف نمود. به دلیل فقدان کار فرهنگستانی در این زمینه فقدان زیادی وجوددارد. نگران کننده تر از مسیله توصیف معماری مسیله تفکر معماری است. تفکر در مراحلعالی و تجریدی خود از زبان شناسی قابل تفکیک نیست. ضعف زبان نه تنها به ساده شدنگفتار و نوشتار بلکه به ساده شدن اندیشه و بنابراین ناتوانی انسان در درک ظرافتها وپیچیدگی های مفاهیم می انجامد. در هر حال حتی از نظر نگارش متن ضعف فوق مولد مسیلهای درخور توجه است. ضرورت توصیف موضوعات به صورت گسترده به دلیل فقدان واژگان یاصفت های مناسب تا حد آزاردهنده ای از اهمیت و فشردگی مطلب می کاهد. در چنین شرایطیدیالکتیک «منظور» و «معنی» در متن نوشتاری نمی تواند از وجود تأکیدها و چفت و بستهای مناسبی در جهت انتقال مفاهیم بهره مند شود.

/ 0 نظر / 10 بازدید