کانسپت و معماری

 

شش واژه ای که  دترپی می آید مترادف  هایی برای  جست جوی کانسپت هستند که  توسط بسیاری  از معماران  بیان می شود:

اندیشه های 1-معمارانه 2- نگاره ها 3- ایده های فراسازمانده ، 4- سارتی 5- ایکمن 6- مترجمان بی واسطه یا از این قبیل  اندیشه های  معمارانه  معطوف به  یک ویژگی (فن – معمارانه)  خاص هستند مانند نور آفتاب ، فضا ، ترتیب فضاها ، همبستگی  فرم ساده  و یا نحوه قرار گیری در منظری  بخصوص  که هر کدام  می توانند  بر روند طراحی  بنا تاثیر گذار باشند. به این صورت  که این ویژگی آرکیتکتونیکی پایه اخذ  تصمیمات  در طراحی  خواهد بود. یک نگاره ،  یک الگو  یا ایده همین است  که در طول  طراحی پروژه  تکرار  می شود.  در سطح  پایین می تواند یک  نقش  هندسی  به خصوص  باشد که در  سرتاسر  یک طرح  مشاهده می شود. همچنین  این نگاره  می تواند  سطوح  بالاتری هم  داشته باشد. در کتابی  به نام نگاره نور  (light id theme)   که در باره  هاگری هنری  کیمبل است ، لویی کان تغییرات آفتاب  را در فصول  مختلف  و همچنین  در طول یک  روز واحد  را عاملی  بسیار با اهمیت  در راستای  تکمیلی  یک اثر  شایسته می داند. در طراحی  این گالری  کان تلاش کرده تا این  کیفیت  متغیر آفتاب را به درون بنا بکشاند.

ایده های فراسازمانده مربوط به  ترکیب بندی هندسی و سلسله مراتب  کلی  بخش های  مختلف  پروژه می باشد. طراحی شهری و طراحی  محیط های دانشگاهی  مثالهای شفاف و واضحی  هستند که  در آنها ابتدا یک الگو کلی  نظم دهنده ایجاد شده و به تدریج  تکمیل  می شود. یک ایده  فراسازمانده  به قسمت های مختلف تا جایی که  نظام کلی باشند  اجازه تنوع  و تغیر خواهد داد. طرح تامس جفرسون برای دانشگاه ویرجیینا یک  نمونه  خوب برای  این مطلب  است.

هدف ایده فراسازمانده در اینجا این بوده که  با ایجاد  سازه ای  کافی   امکانی به وجود آید  که در آن  هر یک از بخش ها  ضمن آنکه  خصوصیات شخصی دارند همانطورهم  مانع کل باشند.  در طرح  جفرسون  این مساله  کاملا  به اجرا در آمده  به صورتی  که اگر چه  یک نظام کلی  مشهود است اما هر یک  از بنا ها هویت  مخصوص خود را دارا هستند.

در پروژه های یزرگ  گاهی طراحی  مسیرهای  عبور (سیرکولاسیون) در جای  ایده  فراسازمانده قرار می گیرند. برای مثال  در پروژه  نوره هوا و فضای واشنگتن – اثر هلموت ، اوباتا کاسابوم – ایجاد و توسعه  فضاها در اطراف  مسیرهای  عبور  انتخاب  هوشمندانه  طراحان  بوده و چرا که  این کار  آنها باعث  شده  تعداد بازدید کنندگان  از حداکثر  پیش بینی شده هم فراتر رود.

در قرن نوزدهم میلادی  در مدرسه  نورآر فرانسه  روش  آموزش  متفاوتی  شکل گرفت که اسکیس (esquisse)  و طرح  خام (parti)  از فرآورده های  مفهومی  و گرافیکی  آن هستند در این  روش  دانشجویان  باید توانایی ارائه مفهومی (Conceptual) خود را به سطوح  بالا ارتقاء  می دادند.  از آنها  خواسته  می شد تا ابتدا کانسپت و طرح  اولیه  را در چند ساعت  ابتدایی  کاربردی پروژه  مشخص کنند و تا انتها  به این طرح  وفادار بمانند.  ادوارد ب=لاربی بارنز برای توصیف  رابطه  کانسپت و دیاگرام  اولیه  با پروژه  کامل شده  و این که این کانسپت و دیاگرام  باید  ساده شده  آن پروژه  باشند از  اصطلاح  برگردان مترجمان  بی واسطه (Literal translation)  بهره گرفت.  به عقیده  بارنز کانسپت یک پروژه  باید حتی  با یک  طراحی ساده  روی یک  دستمال  کاغذی هم  قابل  بیان و ارائه  باشد. به شکلی که  این دیاگرام  اولیه به وضوح  شفافیت ساختمان  تمام شده  روی همان دستمال  کاغذی  مشاهده کرد. به گفته او : یک بنا  می باید دارای  طرحی  قوی و معمارانه – نه مجسمه  شکل یا  نقاشی وار – باشد طرحی  که مرتبط  با فعالیت  درون ساختمان باشد ..................هر وقتی  از یک معمار  سوال می شود  که روی  چگونه  ساختمانی  کار می کنی؟ او باید بتواند به سرعت  طرحی ذهنی یا دیاگرامی  از ایده معمارانه خود ارائه کند.

کانسپت ها و طراحی معماری

شکل گیری  کانسپت پدیده ای  خود به خودی  نیست  بلکه نیازمند تلاشی متمرکز  برای گرد آوری و ترکیب  مسائل  مختلف است. گردآوری  این مسایل  کاری هوشمندانه  است کاری  به عقیده  بسیاری از  طراحان ، معماران ، منتقدان  نویسندگان هنرمندان متشکل از  10 درصد  الهام  و استعداد و 90 درصد پشتکار  و سخت کوشی است. شکل دهی کانسپت برای بسیاری  کاری نا آشنا است. همچنین دانشجویان  اندازه  فراگیری  و درک سایر  مباحث  طراحی  در این مورد  با  سختی مواجه اند.  در زمینه  تقویت  مهارت  کانسپت سازی سه مانع اصلی  وجود دارند.  اولین  مانع مربوط  به  چگونگی  برقراری ارتباط . دومین  مانع  مربوط به  کمبود تجربه و سومین  مانع مربوط  برقراری  سلسله مراتب هستند.

اولین مشکلی  که یک دانشجو  با آن مواجه می شود برقراری  ارتباط است. نکته جالب  در این  رابطه این است  یخت ترین  کار این این نیست که چگوننه کانسپت خود را به دیگران  معرفی کنیم  بلکه چگونه  باید آن را برای  خود تشریح کنیم. به همین خاطر طراحان می آموزند ، تا قبل از تشریح ایده های خود  برای  دیگران  نوعی  دیالوگ  به عنوان  مترعه  در ذهن  خود برقرار سازند ، مشکل دیگر  برقراری  ارتباط گرافیکی  است متاسفانه  بسیاری  دانشجویان  در ترسیم  و طراحی  ایده  مورد نظر  خود اکراه  دارند. در معماری  هر آنچه  که قرار است ساخته شود می بایست  ابتدا  ترسیم گردد . پروسه ترسیم و طراحی باید  در مراحل  ابتدایی کارآغاز  شود تا  طرح پیشنهادی  و کانسپت آن بتوانند  دائما  نقد و اصلاح شوند.

لویی کان  نوشته ای این نکته  را یاد آور می شود که مشکل  برقراری ارتباط  بین یک  ساختمان  منسجم در ذهن و طراحی های اولیه  بین همه  دانشجویان  عمومیت  دارد:

روزی  دانشجویی  جوان  نزد من آمد  تا سوالی بپرسد. او گفت  در ذهن  خود فضاهایی  پر جذبه را تجسم کرده . فضاهایی که جریان وار  بر می خیزند و شکل می گیرند. بدون آغاز و بدون  پایان . از جنس  ماده  یکپارچه  بدون  بست و اتصال  و به رنگ های  سفید و طلایی . و پرسید  چگونه است  که وقتی اولین  خط را بر روی  کاغذ قرار می دهد  رویای  او شروع  به رنگ  باختن می کند؟  این پرسش  خوبی است ... پرسشی است  در باب پیمایش  پذیرها و پیمایش  ناپذیرها .. برای  بیان دیده در معماری  و موسیقی  می بایست از ابزارها و امکانات  قابل سنجش  بهره گرفت. اولین  خطی که بر روی  کاغذ کشیده  می شود خود  میزانی است  از  آنچه  نمی توان  به طور کامل  آن را بیان کرد.

زمینه دوم مشکلات  و موانع  هم در  مواقع  توسعه یافته  همان قسمت  اول است. کانسپت ها  شکل است خصوصا  اگر موضوعی  تازه و ناشناخته  در معماری  باشند.  از آنجایی که بسیاری  از ساختمان شکل  دادن های  ساخته شده  از کانسپت  بی بهره اند و ازآنجایی که اکثر  منتقدان  و معماران  از نوشتن  درباره آنها خودداری می کنند. این مساله  که طراحان  پویا کانسپت  و درک  جایگاه  آنها در ساختمان ها نداشته باشند امری نسبتا بدیهی  به نظر می رسد.  به طور خاص علاقه ای  به  سومین  زمینه مشکلات را می توان  به مسائل  مربوط به  برقراری  سلسله مراتب  متناسب دانست. دانشجویان  پویا  بسیار با این گونه  مسائل  دست به گریبان هستند. که به علت  کمبود تجربه  به سختی می توانند  درباره شایستگی  کانسپت قضاوتی  صحیح داشته  باشند.  حال اینکه  معمار می تواند  قضاوتی  با تامل  داشته باشد. به طور کلی  درک روابط  موجود بین  ایده ها  و تصورات  و کانسپت ها  کمکی  شایان در زمینه  عبور از این  سه دسته  مانع  خواهد کرد.

ایده ها:

ایده ها تفکراتی معین  و غیر چنالیزوازانه  هستند که  از مشاهدات مدارک  و اندیشه برای ما  حاصل می شوند. در معماری  ایده های  شامل  مسائل  مختلفی  می شوند مانند چگونگی  جهت گیری  ساختمان ها، جانمایی یک آشپزخانه در یک واحد ، روش های  بهره گیری  از جریان  طبیعی هوا ، ارزش انرژی و حفظ و صرفه جویی  در آن ، اهمیت  مصالح ، دوام  ، تعامل بین اجسام مناسبترین  راه های  برقراری  ترتیب  فضایی و یا چیزهای از این قبیل . بنابراین  ساختمان  و طراحی آن  شامل  بسیاری تصمیمات  کوچک  است و طبیعتا  کسب مهارت  و ارتقا آن در جهت  تولید ایده ها و کانسپت هایی که توانایی پاسخگویی به این  گستره وسیع  از امور  را داشته باشد از اهمیت  بسزایی برخوردار است.

فرانک لویرایت  نمونه  خوبی از  معمارانی است همواره  ایده های زیادی برای اجرای کارها داشته اند. جان استوارت در کتابی  تحت عنوان  خانه ها اوسانیان اثر رایت (Wrights usonion House) 35 ایده رایت در باب طراحی  و ساخت  منازل  مسکونی کوچک را  نقل کرده است.  به همین ترتیب  کریستوفر الکسندر و همکارانش  در کتاب  رمان الگوها (Apatten Language)  بیش از 1000 ایده مختلف  در باره  رفتار و واکنش انسان ها  نسبت به محیط های  مختلف  را در چهارچوب الگویی ذکر کرده اند. این ها (ایده های رایت و الکسندر) در مجموع  در حکم  چیزی مانند کتاب مقدس ایده ها  برای طراحان  ساختمان هستند. البته  چه نظریات  رایت و چه الگوهای الکسندر هیچ کدام  حالت به هم پیوسته ای ندارند.  مثلا  اگر چه همه ایده  های رایت  را به وضوح  می توان در کارهایت کمیل شده او مشاهده کرد اما  او آنها را به صورت  جملات  و کلمات  مستقل از هم ارائه  کرده و برقراری  ارتباط  مفهومی  بین آنها بر عهده  شخص طراح ، سازنده است.

تصورات : تصورات  تنها به زیادی  با ایده ها دارند به جز اینکه  تصورات  قطعیت  ندارند به طور پیش فرض  تصورات  مقایسه  با ایده ها از اساس و تکامل  و اغلب اهمیت  کمتری برخوردارند.

ممکن است  تصور شود که  تصورات  نمی توانند نقشی در شکل  دادن کانسپت ها  داشته باشند.  این نتیجه گیری   درستی نیست. در علم  سینکتیک  یا همان  تجربه و تحلیل  مسائل  علمی  اصلی  اساسی  به نام  تولید اتفاقی  ایده ها  وجود دارد که  بر این اساس  هنگام  تحلیل مسائل  که به  طریق از راه های موجود قابل حل نیستند ، هر  ایده یا تصور  تازه می تواند سبب گشایش  شود.  بخش کوچکتری  از افراد  این توانایی را دارند تا با استفاده از سینکتیک و یا سایر  روش های تولید اندیشه  به ارائه ایده های  متنوع  برای مسائل  بپردازند. ایده هایی که اگر چه  ظاهرا  بی معنی  و بی ارتباط  و گاهی موهومی  به نظر  آیند ولی  در واقع  مرحله  آغازین  اهمیت روند تحلیل  مسائل  را می سازند. در معماری  هم گاهی  عناصر  یک کانسپت ایده آل  را به هیچ  عنوان نمی توان در یک جا جمع  کرد.  در این  صورت  شاید استفاده  از تصورات برای رسیدن  به کانسپت به عنوان  تکنیکی اساسی  برای شکل دادن کانسپت  و البته  در نتیجه عدم  تجربه  کافی در طراحی  و کانسپت سازی – ضروری باشد.  دانشجویان  می توانند  هنگامی که  قصد شکل دادن  کانسپی را  دارند  ابتدا  تصورات  خود را  شکل دهند.

کانسپت ها و ایده ها:

کانسپت ها از این نظر  که تفکراتی  حاصل از  ادراک  ما هستند  تشابه  زیادی با  ایده ها  دارند.  با این تفاوت  که  کانسپت ها  دارای یک  ویژگی خاص خود هستند. و آن این که  این تفکرات  معطوف  به راه های  گرد آوری  چند عتصر و ویژگی در یک کل دارد هستند. در معماری کانسپت همچنین  تعیین کننده چگونگی تاثیر گذاری جنبه های  مختلف نیازمندی های بنا بر طراحی  و ساخت  آن از طریق  اجتماع  در یک اندیشه  خاص است و کانسپت در معماری  موضوعی  هدفمند است . نتیجه تلاش  متمرکز  و خلاقانه  در یکپارچه  کردن  عناصری  به ظاهر  نا متشابه.

اروسارینن و ادوارد لترتبی بارنز  دو معمار آمریکایی هستند که همواره  با کانسپت ها  در ارتباط  بوده اند.  سارنین  چنین پیشنهاد می کند :

هویت  یا بیان  تنها زمانی قابل انتقال  می شود که  کل  بنا به صورت یک  تعبیه جامع  درآید. مانند هر  اثر هنری  یک کانسپت ساده  و قوی باید بر کل کار غالب  باشد و تمام اجزا می بایست به شکل فعال بخشی  از این  حالت کلی  باشد. این مساله  در مورد  و اساسی ترین  و ابتدایی ترین عناصر مانند  پلان یا سیستم  سازه گرفت  تا متاخرترین آنها مانند  رنگ دیوارهای  داخلی  یا دستگیره های در صادق  است.  به عقیده  من این  هدف  یعنی بوجود آمدن  این  تعبیر جامع  والاترین  و مشکل ترین اهداف است و البته  باید بیش از هر چیز ما را به خود مشغول دارد.

بارنز هم دیدگاهی  مشابه ارائه می دهد:

در هر پروژه ای  فردیتی ذاتی  نهفته است و در حالت  ایده آل یک تفکر  قدرتمند مرکزی سایر  فعالیت ها را  ایتا یا روان این تفکرات در ارتباط با انسان در فضا است.

سناریوهای کانسپچوال ( مفهومی )

با توجه به اینکه  هر نوع بنایی می تواند  صدها نیاز خاص  خود داشته باشد که این  تازه غیر از  نیازها و اهدافی  است  که شخص  معماربر آن می افزاید.  دستیابی به کانسپت واحد که همه  این عناصر  را به هم همبسته  سازد  امری  بلند همتا و البته  بلند پروازانه  است. معماران درمقالات  و نوشته هایی مربوط به کانسپت های  طراحی  خود  مساله گره زدن  فاکتورهای  و تفکرات  مهم و تاثیر گذار  در طراح به هم را در نوعی  اشیا یا سناریئی کوتاه  مطرح می کنند.

وقتی هدف از ایجاد یک کانسپت فوق در پروژه  ترکیب اعضا مختلف در یک  کل واحد  باشد ، یک معمار می تواند  در نهایت  پروژه خود  را صورت  ترکیبی از چندین  کانسپت را مربوط  به اعضای  مختلف  سند این نوع  بینش در طراحی را افزایش (incremental) می نامند.  در دیدگاه  افزایشی  عبارت است از  پرداختن  به هر بخش به صورت  مجزا با توجه به نیاز  آن و به تلاشی برای یافتن  یک کانسپت کلی.

بخش  دیدگر دیدگاه  متوجه معمار  و توجه او  به گستردگی  محتوای  کانسپت است.

مارتین اگر چه به خاطر  علاقه وافرش به حضور کانسپت مشهور است. اما همواره  فقط  به شکلی  کلی در باره  کانسپت ساختمان هایش  صحبت  کرده.  برای مثال  در اطهار نظر  در مورد  ساختمان  مرکزی شرکت  جان دیگر  اگر چه  حکمت  اندیشه های نهفته در  پروژه را ارئه می کند اما  نتواند کمکی  به پاسخ دادن دیگران  سوالات اساسی  معماری  بلند سوالاتی از قبیل  این که  ساختمان  چند پاره  شده یا  اینکه چرا  ساختمان  در دو سوی  یک گودال قرار گرفته؟

مارتین  اغلب  فقط برای  یک یا دو جنبه کار کانسپت ارائه می کند و ساخت و رشد  سایر جنبه ها را  به شرایط  وا می گذارد. دیدگاه  دستیابی  به یک  کانسپت کلی همچنین  متشابه زیادی  به روش  مخلق  اسکیس اولیه  و وفاداری  به آن  تا انتها  که در  بوجود آمد دارد.

کانسیچوال مضمون کانسپت وسعت بیشتری  می دهد و موارد  بیشتری  را در آن میگنجاند و در نهایت  تصاویر  بیشترب از  پروژه پیش چشم  می نهد.................. سناریوی کانسیچوال  می تواند مشخص کند که چگونه  تمام ایده های  با اهمیتی  که ممکن  به طور  جداگانه  بیان کردند. می توانند  به شکل  مفصل تری  به رشته تحریر  درآیند. متنی که  در ادعه می آیند  از  سناریوهای  طولانی تری  انتخاب  شده اند.  که به وسیله  معمارانی  با سبک  های مختلف  و با گرایش  مشابه  به کانسپت  نوشته شده اند.

فرانک لوید رایت می گوید:

چرا نمی توان  معبدی  ساخت  - حساس تر از احساس – و نه فقط  برای خود که برای  انسان ، متناسب کاربری های او ، به عنوان  جایی برای  آشنایی و برای اینکه  انسان به خاطر  خدایش هم  که شرط  به خدا بنگرد یک  ملاقات  خانه  و جایی برای  اوقات خویش  فضایی زیبا  متناسب  این منظور  آفرید و با  همین حس  آن را آراست. ساختمانی  طبیعی  برای انسان  طبیعی ...

چنین فضایی  شی در  ذهن شروع  به شکل گیری  می کند ، و در آن هنگام  باید به  اینای  ایده  های معمارانه گام نهد و  مهم ترین این است که  فضایی چنین  با شکوه را در ذهن حفظ کنیم  و بگذاریم  تا  خود فضا  کل عمارت را شکل دهد ، بگذاریم  فضای  درون  معماری  بیرون باشد.

کوین روش می گوید:

ما سعی  داریم نوعی  حس ارتباط  بیافزینیم ... در موسسه ای که  مساله هدف  مشترک  اهمیت  بسزایی  دارد.  عده ای  از مردم  ساعت ها  کار خود  را وقف  هدف  می کنند .... بگذارید  بگوییم آنها مشغول  فراهم  کردن  شرایطی  بهتر  برای دنیایی  که در آن زندگی  می کنند هستند . در موسسه  فورد  آنها خود  بخشی از یک  دستگاه  هستند. دستگاهی معقول  که در صورت  هدایت  صحیح می تواند  باعث  پیشرفت  ترقی  بسیاری  از مناطق  شود.  پس باید  فرض کنیم  با مردمی  متعهد  سر و کار داریم  که مسیر  خود را رها  کرده اند  تا به این  سازمان  بپیوندند و این  فقط یک مشعل  دیگر برای  آنها نیست.

اکنون ما 300 نفر با  چنین هدف  مشترکید  داریم.  در چنین  جامعه ای  این  حقیقتا  مهم است  که هر کس  از دیگری  با خبر باشد  و این  آنها را در  مقصود  مشترکشان  یاری  خواهد داد.

ما خانه ای  برای آنهایی  می سازیم و یکی از  اهداف  اصلی ارتقا  حس ارتباط  است و با این  طرح  آغاز می کنیم  که این خانه تنها  یک  ساختمان اداری  ساده نیست  بلکه موجودی  کاملا  متفاوت است.

ادوارد لارابی بارنز می گوید :

ما تلاش  می کنیم معماری  بسازیم  که با هنر  رقابت  نکنند و بتوانیم  اولویت ها را در جای  صحیح  خود بگذاریم. ما می خواهیم  که بازدید کننده  نقاشی  را در فضا  مجسمه ها  را در مقابل  آسمان  و حس  دائمی  را به خاطر  بسپارد.  این حس  جریان  بیش از  فرم  اهمیت دارد. ترتیب  قرار گیری  فضاها  باید  هدایت کننده  باشد.  و همواره  حس ظریفی  از آگاهی  نسبت به  مقصد  وجود داشته  باشد. مانند یک  رودخانه ، همزمان معماری  باید نسبتا کم حادثه  و بخاشان باشد.

یک یناریوی  کانپیچوال  مانند  نمونه هایی که ذکر  شد محصول  یک پروسه تکاملی  است. پروسه ای  که از دل  مراحل  رشد و کانسپت ها  خود اغلب  حاصل  از  جرقه هایی در تفکر  بینش هستند .

اصلاح و ابهام زدایی  مختلفی  عبور کرده. اگر چه  ممکن است قسمت های مختلف  سناریواز قبیل  شرط باشند اما سناریو  از تفکرات  و اندیشه های  حاصل شده  در طول روند  طراحی هم  برای همب سته  کردن هر چه  بیشتر آن ها  استفاه  می کند.

یک مثال  عملی  برای  تکمیل  افزایشی  سناریوها  پروسه طراحی  شارت است.  شارت ( در  مدارس معماری) به معنی  تلاشی  در آخرین لحظات  برای  به انجام  رساندن  کارهاست.  این اصطلاح  از  لفظی فرانسوی  به معنی  گاری یا چرخ  دستی گرفته  شده ، و اشاره به  گاری ها یا چرخ  دستی هایی  دارد که دانشجویان  قرن 19  معماری در  فرانسه برای  حمل طرح های  خود به  محلی که  همه بای  ارزش یابی  کارها  در آن جمع  می شوند ، از آنها  استفاده می کردند  طرح های آنان اغلب در طول همین  مسیر و روی همین  چرخ دستی ها به  اتمام می رسید. شارت همچنین  روشی است  که کارفرمایان  از آن برای  مشارکت  دادن  افراد و یا سازمان ها های مختلف  در روند  برنامه ریزی  و طراحی  پروژه  استفاده می کنند. یک  شارت گروهی  یعنی  یک دوره  کاری فشرده  که  ارائه  واصل  اخذ  و تصمیمات  را محدود  به فرصتی  چند روزه  می کند.  گروه های  مختلفی  با طرز  تفکرهای  متفاوت  و اغلب  در حالتی  رقابتی  با هم  در شکل دادن  ایده و کانسپت  یک پروژه  شرکت دارند. نقش  یک طراح  حرفه ای  هماهنگ  کردن و تقویت همکاری  این شرکت کنندگان  است. در  طول چنین  دوره ای  او ابتدا  ایده های  مقدماتی  هر یک  از این  بخش های  شرکت کننده  را دریافت  می کند و سپس  مبحث  را به سمت  تبیین  مسائل  مبهم و اساسی  هدایت می کند. و در نهایت  مساله  اولویت  بدنی  را مشخص می کند.  یک رهبری  موثر  به برطرف  کردن  تضادها  و ناهماهنگی های  موجود کمک  و گروه کاری  را به نسبت  سازمانی و اتخاذ  تصمیمات راهنمایی می کند.

سلسله مراتب کانسپت

درک  رابطه تقدم  و تاخری موجود  بین تصور ، ایده ، کانسپت و سناریوی کانسپچوال  در واقع  سرآغاز  روند دستیابی  به کانسپتی مناسب  برای یک  بنا است . این رابطه  به این صورت ترتیب  داده می شود : تصور – ایده – کانسپت – سازیوی کانپچوال . که بر اساس  الگوی  افزایش  پیچیدگی ، متناسب  بودن و عمق فکری  است.  در مراحل  ابتدایی پروژه  همواره  فرصت  برای  متصور شدن  ایده ها  وجود دارد  خصوصا اگر  ذهن  توانایی  و تمایل  پذیرش  تفکرات  خلاقانه  غیر عادی  و پر تخیل  را که می توانند. راه حل و گره گشای  بسیاری از نیازها  باشند ،  داشته باشد . پس از این ، معماران  زمانی که  بیشتر با پروژه  آشنایی و از مسائل  آن آگاهی پیدا می کنند کم کم برخی از  تصورات  و ایده ها  را با اهمیت  تر و مناسب تر  از بقیه  تشخیص  می دهند.  سر انجام  شباهت ها و جذابیت های بالقوه  و دسته بندی  ایده ها  شکل می گیرند و بر پایه  این ملاحظات  مسیر  قطعی  انجام گرفتن  فعالیت ها در آینده  مشخص  خواهد شد.

مینیات و انتقاد از خود :

مساله  بر گزیدن  فرمی  مناسب  برای یک کانسپت  در مقایسه  با نقدی  که خود کانسپت  در طول شکل گیری آن  انجام می پذیرد. در سطح  پایین تری  از اهمیت قرار می گیرد. در چنین  دیالوگی  انتقادی  مهم ترین سوال  می تواند  چنین باشد که آیا  این ایده  مناسب  چنین پروژه ای  هست؟ در نهایت  خود کانسپت و راهکاری  که ارائه خواهد کرد باید  متناسب با نیازهای  پروژه  و آمیخته  با فعالیت  های بنا باشد.

در پرسش  از مناسب بودن  مورد جالب  دیگیر هم  وجود د ارد و آن  این که  آیا اساسا  نیازی به  کانسپت ها برای  همه انواع  ساختمان ها هستند؟ آیا آنها  فقط برای  بخشی از بنا ها مناسب اند؟ در بحث ها  و اظهار نظر هایی که  معماران  و منتقدین  ارائه  داده اند این مساله  که آیا همه  بناها  از نظر  کالبدی  و تندیس  گونگی  دارای اهمیت  هستند یا خیر. و این که  ساختمان هایی  باید برجسته تر و چه ساختمان هایی باید  در پس زمینه قرار  گیرند. مورد بررسی  قرار گرفته. جورج بیرد -  معماری در شهر تورنتو – این گونه  پاسخ می دهد : کانسپت ها  در ساختمان های کم  اهمیت تر  اندازه ساختمان  های برجسته  مهم هستند. او بر روی پروژه های  ساده ای  را دارد که درآنها  رسیدن به کانسپتی  مناسب  به منظور ایجاد  فشردگی  و نظم کافی  برای  ساختن یک  معماری خوب  امری حیاتی  بوده ،  برای مثال  در یکی از  پروژه هایش  الحاق  فضایی  جدید به  یک خانه  کوچک بوده  کانسپت او  حفظ  گرمی نزدیکی  فاز موجود  بوسیله  تقویت  حس  مسیحیت  طرح  پیشنهادی  اش بود.

انواع پنجگانه کانسپت:

1- به طور کلیس پنج نوع کانسپت وجود دارند : کانسپت های  قیاسی (نگاه به  دیگر  چیزها) – استعاری ( نگاه به انتزاعات)  جوهری essences ( نگاه به  ماورای  نیازهای  برنامه) – برنامه ای ( نگاه به  نیازها  و اهداف خواسته شده) – ایده آل گرا ( نگاه به  ارزش های مطلق)

کانسپت قیاسی (Avalogies)

از پنج گونه ذکر شده  مقایسه  احتمالا  متداول  ترین راه  شکل دادن کانسپت ها ست. مقایسه  روابط عینی  موجود  بین  اشیا را آشکار  می کند.  اگر موضوعی  حضور تمام  ویژگی های  مورد نظر  را در خودش داشته باشد آنگاه  می تواند به  عنوان  الگویی برای طراحی  پروژه  در نظر گرفته  شود.  تا قبل  از ظهور  مکتب  مدرن  چه معماران  و چه اممکان  تصور  می کردند  که همه  شاه کارهای  معماری  در  شهر بوجود  آمده اند.  و وظیفه  معمار در این میان  این بود که  در یابد  کدام  بنای  قدیمی می تواند  الگویی مناسب  برای پروژه  در حال  طراحی باشد. زمانی  اصلی ترین  الگوی  قابل قبول  برای کلیسا ها و کالج ها و دانشگاه ها گوتیک ، برای  بانک ها  ، دوریک  یونانی  و برای  ساختمان های  مقر حکومت  سنت پیتر در نظر گرفته می شود.

نمونه های برخی از این  مقایسه ها  بیش از  بقیه یافت می شوند.  یکی از  راج ترین  آنها  الگوی  خیابان  روستایی یا همان  گذری  سر پوشیده  در میان  مغازه ها  است.  مانند گالریا  در طراحی  خوابگاه  دانشگاه  آلبرتا در  ادمونتون  است. در  این جا  واحد های دانشجویان  مجرد و دانشجویان  مزدوج  در کنار هم  قرار داده شده اند. آپارتمان ها در امتداد  یک گذر  داخلی با  سقفی  مخفی  وار که  نور را فراهم  می کند  قرار گرفتند.  در طراحی  پروژه  صحت  و نحوه  انجام گیری  این  مقایسه  مورد توجه  معماران  قرار داشته  است و  در این رابطه  در برخی  از موارد  بهینه سازی  هم انجام  داده اند که نمونه  آن استفاده  از پنجره های تانل داری  است که به درون  گذر باز می شوند. آنها در مراحل  ابتدایی  کار دریافتند که دید پرسپکتیوی  امتداد گذر  فاقد  زندگی  و رنگارنگی  نمونه هایی است که  قبلا  بررسی کرده اند.  چیزی که  در تصاویر  به جای مانده اند بندهای آویز لباس های  رنگارنگ  در ذهن آنها  وجود داشت  ولی طرحشان  فاقد آن  بود. به منظور  بازنمائی  این پویایی بصری  آنها پنجره های مخصوصی مشرف  به گذر  طراحی کردند. پنجره هایی  که در آنجا  پانل هایی مسلب و رنگارنگ  و نه  شیدکوست  بودند و وقتی  گشوده  می شوند  علاوه بر  جریان  هوای  اضافی  برای داخل  نمایی از جریان  حرکت  و فعالیت  در گذر را هم  مورد نظر  معماران را بوجود آورده.  یک نمونه  دیگر  پروژه تری تاپس (Tree-tops) اثر  دیوید  گلسر از مارکیس ، ستولر ، گلسر در کارولینای جنوبی است. در این پروژه  سیستم راهرو ها و پل های  ارتباطی  ای که  در  ساختمان انبارها  در ساوانای جورجیا  وجود دارد  به عنوان  الگوی  مناسب حل  کردن بسیاری  از مسائل  مربوط به  جانمایی و سیرکولاسیون  انتخاب شده با وجود این که  سایت پروژه بر خلاف  ساختمان  انبارها  تخت  و کاربری آن  مسکونی است  سیستم  راهرو ها به خوبی  جوابگو  هستند.

این چنین  سنجش ها  یا مقایساتی  می توانند فقط  با توجه  یک ساختمان  خاص صوت  نگیرند.  لویی کان در  مورد کانسپت طراحی اش در ساختمان  تحقیقات  پزشکی  دانشگاه  پنسیلواینا  اظهار می کند که  در چند  مودر مختلف  از مقایسه ها  استفاده کرده است.  او توضیح  می دهد  که محققین  برقراری  ارتباط و مشارکت  فکری  از نیازهای اساسی  به شمار  می رود ، بنابراین  اولین مرکز  تحقیقاتی  را با جایی برای  گردهمایی  ملاقات و آگاهی از  فعالیت  های یکدیگر  مقایسه ک

/ 0 نظر / 6 بازدید